بدون عنوان
این عکسو چنروز پیش وقتی میخواستیم بریم مهمونی ازت گرفتم بابایی بهت نون داده بود و شماهم حسابی خودتو کثیف کردی ولی چون ازین قیافه ی بامزت خوشم اومد منم صبر کردم ازت فیلم گرفتم توهم حسااااااااااااااااابی کثیف کاری کردی ...
نویسنده :
مامان مهدیه
21:07
فرنی خوردن هلما
ا مروز واسه اولین بار فرنی خوردی حسابی خوشت اومد و خرابکاری کردی وااااااااااای من فدای اون خرابکاریات بشم ...
نویسنده :
مامان مهدیه
21:04
ی روز خوب زمستونی
دیروز تصمیم گرفتمدوتایی باهم پیاده بریم خونه باباجون اینا البته1ساعت راه بود ولی میدونستم دوتایی خوش میگذره واسه همین صبح که بیدار شدیم صبحونه خوردیم شما هم شیرتو خوردی پوشکتو عوض کردم و یه شیشه هم واست اماده کردم که اگر گرسنت شد بخوریش با ی عروسک واسه بازی کردنت بالاخره تو یه روز خوب راهی شدیم حسابی خوش گذشت بادیدن ماشینا حسابی ذوق زده میشدی نیمه های راه مامان جون وخاله جون و دیدیم اوناهم پیاده روی میکردن راستی بین راه از ماه دخترکم عکس هم گرفتم ولی افتاب یه نمه اذیتت میکرد ا ین عکس و قبل بیرون رفتن گرفتم این عکس بین راهمون اینم جلودر خونه باباجون که دیگه خوابت برده بود ...
نویسنده :
مامان مهدیه
20:57
هلما عاشقt.v
وقتی سرگرم و خسته ی کارای روزمره ام //دیدن یک حرکت جالب از تو همه ی خستگی هارو ازتنم درمیاره و باعث میشه بیام پیشت و حداقل یه ساعت باهات عشق کنم دختر خوشگلم شدیدا عاشق t.vو حسابی کارتون میبینه این عکس و وقتی محو تماشا بودی ازت گرفتم البته بعدش حسابی گاز گازت کردم ...
نویسنده :
مامان مهدیه
20:39
لحظه های من بوی انتظار میدهد
به خاطر ِ تو هم شده هميشه آبي مي مانم به خاطر ِ تو هم شده تمام ِ روزهاي بعد از اين مهربانتر خواهم شد دلم ميخواهد زودتر دستهايت را بگيرم. زودتر روي دستهايم تكانت دهم بخوابي زودتر برايت با زبان ِ كودكانه قصه بگويم. بهانه بگيري و من كلافه شوم بريزي...
نویسنده :
مامان مهدیه
13:38









